خرید بک لینک
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشنواره ملی رسانههای دیجیتال دارنده نشان بلورین از جشنواره رسانههای دیجیتال آموزش ادامه مطلب

برچسب: بلاگ, نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:03

دلم میخواد یکی باشه سرمو بذارم تو بغلش زار زار گریه کنم....

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 0:25

چقدر قورت دادن بغض و خشک نگه داشتن چشمها سخته .....


دارم کم میارم ....

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 9:49

سلام خوبین؟ من نه نمیدونم پست 148 رو کسی خوند یا نه اما با حال کاملا خراب نوشته بودم شبش پاکش کردم نمیدونم چند شنبه بود که نوشتم اما از شنبه حالم بدتر از اون پستم شده بعد یک ماه بی خبری بعد یک ماه بلاتکلیفی بعد چندین ماه کشمکش بعد مجموع یک سال عشق و عاشقی بعد اخرین دیداری که تماما حرف دلدادگی بود شنبه یه پیام برام اومد که رفتم سوریه حلالم کن . ... سهم من از همه اینا فقط شد همین پیام . . . رفتم... دیروز رسیدم . . . حلالم کن .. . همین . . . نه زنگی نه حرفی نه خبر دادنی هیچی من موندم و یه دنیا غم و نگرانی و دلواپسی و حقی که هیچ کسی بهم نمیده هیچ کس نمیدونه بین ما چیا گذشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

سلام خوبین؟ من نمیدونم که خوبم یا بد تقریبا بی حسم نه حوصله شادی دارم نه توان زاری کاملا بی قید و بی حس و بی حوصله مثه ادمی که دیگه هیچی براش مهم نیست نه دلتنگم نه گریه میکنم نه حرفی میزنم فقط بعضی روزا مثه امروز 10 تا ایه الکرسی میخونم که اروم بشم امروزم روز خوبی نبود روزامو بدون انگیزه شروع میکنم و کارای روتین معمولی انجام میدم تا شب بشه دوباره فرداش و فرداهای بعدی همینطوری . . . امروز سه شنبه است دیروز دوشنبه بود روزی که از 8 صبح تا 7 شب کلاس دارم اما فقط کلاس ازمایشگاه صبحم رو رفتم کلاس بعدیش تشکیل نمیشد همون کلاسی که هفته پیش بجای رفتن سرش رفتم تو جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

سلام خیلی وقته دلم میخواد بیام بنویسم اما هی نمیشه مثه سه هفته ایی که قراره برم دانشگاه وهی جور نمیشه یا یک هفته ایی که میخوام برم نمایشگاه کتاب و نشد قرار بود شنبه هفته پیش با دوستای یونیم برم اما نرگس گفت روزای تعطیلی من روزای اوج درسی اوناست قرار شد سه شنبه با شیرین برم یهو دوشنبه شب یادش اومد فردا شب مهمونن و کنسل شد قرار شد پنجشنبه صبح بریم که سپاه بنر زد جمعه صبح رایگان میبره نمایشگاه زنگ زدیم به اونا ثبت نام کردیم باز شیرین شبش پیام داد که امتحان داره و نمیتونه بیاد وقتی داشت معذرت خواهی میکرد بهش گفتم قرار نبود بریم نمیشد زور زورکی جورش کرد گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

چقدر بده که از یه خواستگار هیچ ایرادی نتونی بگیری .. . .



:|

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

پارسال

یه همچنین شبی اس داد که همه چیز رو میخواد درست کنه

اما امسال.....

.

.

.

نمیدونم گریه کردنم واسه دعاست

واسه گناهام

واسه دلتنگیه

واسه چیه

اما عین آدم عزیز از دست داده فقط دارم زار زار اشک میریزم...

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

جلوی همه وایسادم که فردا برم دانشگاه...

فکر نمیکنم کسی از دوستام بیاد

اما فکر کنم مثل همیشه نگام دنبالت بگرده بازم....

همونجای همیشگی...

همونجایی که از وقتی بی ماشین شدی منتظرم می ایستادی...

همونجا کنار هایپر و اون خونه خوشگله...

نمیتونم نگامو از اونجا بگیرم....

فردا میرم که کسی حال خرابم رو نبینه....

که ندونن چقدر مشتاق دیدنتم و تو اصن تو این شهر نیستی...


برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

خیلی وقت بود که انقدر زیاد بهش فکر نمیکردم

امید به برگشتش نداشتم

خاطراتمو مرور نمیکردم

رویا نمیساختم

اما

دو سه روزیه

باز شده

شب و روزم

...


.

.

.

خدایا

صبر عطا فرما...

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 18:43

صفحه بندی